گزارشی از یک ابتکار جالب بعد از ده سال !!
درست بیش از ده سال پیش یعنی در سال هزار و سیصد و هشتاد و شش خورشیدی در روزهایی که جمع منصوری ها در وبلاگها و سایتهای هواداری جمع بود و خبری هم از اینستاگرام و تلگرام و فیس بوک نبود, در نسل من منصور خبر از یک سورپرایز جالب, دیدنی و هیجان انگیز دادم! تیترش هم این بود: به زودی تهیه یک گزارش از عکس العمل جالب و خیره کننده یکی از طرقداران منصور توسط خودم (سورپرایز)
اعلام این خبر فقط در همین حد بود و توضیحات بیشتری ندادم!! اما همین یک تیتر کوتاه و خیلی خلاصه باعث شد که بسیاری از منصوریها و عزیزانی که اون روزها ما رو دنبال میکردند شدیدا کنجکاو و پیگیر موضوع شدن تا هر طور شده مطلع بشن که داستان از چه قراره !! اتفاقی که افتاده بود خیلی جالب و متفاوت بود (البته برای ما منصوریها). یادمه اون موقع موضوع رو با دو سه تا از دوستان منصوری که بیشتر باهاشون در ارتباط بودم در میان گذاشتم و اونا هم کلی خوشحال شدند و استقبال کردند.
اما ماجرا چه بود؟
داستان از این قرار بود که اون سالها یکی از جوانان هوادار منصور در حوالی تهران و در منطقه اندیشه, به دور از های و هوی موجود در فضای مجازی عشق و علاقه زیادش به منصور رو خیلی جالب و متفاوت به نمایش گذاشته بود. او صاحب یک مغازه فروش قطعات کامپیوتر و سی دی بود, که البته ارتباطی با سایر منصوری ها نداشت و از وبلاگها و وبسایتهای منصوری اون زمان هم اطلاعی نداشت. به گفته خودش دو سه بار برای دیدن منصور به ترکیه و دوبی و ... رفته بوده و ساعتها جلوی هتل محل اقامت منصور منتظر ایستاده تا منصور رو ببینه و بتونه یه عکس بندازه و از نزدیک ببینتش. اما قسمت جالب ماجرا اینجا بود که وقتی وارد مغازه این دوست منصوری میشدی, تصاویر منصور به طور خیلی زیبایی بر روی سرامیک های روی دیوار حک شده بود !! روی هر سرامیک یک تصویر چاپ شده بود و داخل مغازه سه چهارتا پوستر و پرده بزرگ از تصاویر منصور قرار داشت! در پشت ویترین داخلی نیز فاب و سی دی کلیه آلبوم های منصور تا آن زمان وجود داشت. اون روزها چند ماه از انتشار آلبوم قشنگه میگذشت و خیلی جالب بود که روی ویترین بیرونی مغازه این متن را چسبانده بود: "فروش آلبوم جدید منصور به نام قشنگه بصورت رایگان !!" چون یکی از کارهایی که در اون مغازه انجام میداد رایت سی دی بود و به همین دلیل و به جهت آشنایی بیشتر مردم با آلبوم قشنگه این آلبوم را بصورت رایگان روی سی دی رایت میکرد و به افرادی که تمایل داشتند هدیه میداد. دو سه تا سیستم کامپیوتر در مغازه وجود داشت که از طریق اونها خدمات کافی نت ارائه میداد و در بکگراند صفحه نمایش اونا نیز تصاویر منصور موجود بود. حتی روی کلاهی که بر سرش داشت نیز نام منصور هک شده بود. یادمه حتی تیشرت هایی که اون دوران منصور به کسانی که آلبوم رو اورجینال خریداری میکردند هدیه میداد نیز اونجا وجود داشت. ادکلن و عطر منصور هم در اونجا به چشم میخورد (البته ادکلن و تیشرت دو عدد و فقط برای مصرف شخصی خودش بود و برای فروش نبود) زمانیکه من وارد این مغازه شدم مات و مبهوت حال و هوای داخل آن شدم و از این همه عشق و علاقه به عشق مشترکمان منصور لذت بردم. آهنگهای در حال پخش در اون لحظه نیز ترانه های آلبوم قشنگه بود که با صدایی تقریا بلند در حال پخش بود. روی لیوانو فنجانها و حتی نلبکی هایی که در مغازه وجود داشت نیز تصاویر منصور حک شده بود. توی دسته کلیدش نیز عکس منصور بود!! خلاصه هر جا رو که نگاه میکردی بوی منصور میداد!! خودم رو بهش معرفی کردم و گفتم یکی مثل خودت هستم و عاشق منصورم و همچنین مدیر وبلاگ نسل من منصور هستم. خیلی گرم تحویلم گرفت اما از وبلاگها و وبسایتهای منصوری هیچ اطلاعی نداشت! و گفت که اخبار مربوط به منصور رو فقط از طریق ماهواره دنبال میکنم. منم چند دقیقه براش در مورد حال و هوایی سایتها و وبلاگهای پر تعداد منصوری در اون زمان توضیح دادم و گفتم که جمع هوادارای منصور توی اینترنت جمعه و بچه ها اونجا در کنار هم هستند و برنامه ها و اخبار مربوط به منصور رو دنبال می کنند. بهش نسل من منصور رو که اون موقع چند ماهی بود کارمون رو شروع کرده بودیم معرفی کردم و گفتم که حتما بیا سمت سایتها و وبلاگها و اونجا با بقیه دوستان منصوری آشنا شو که لذتش چند برابر میشه.
حضور من و آشنایی با این مغازه از طریق یکی از دوستانم که ساکن اون منطقه بود انجام شد و بهم گفت یه همچین جایی هست و منم خیلی مشتاق شدم و رفتم از نزدیک دیدم. منتهی اون موقع اینطور نبود که همه گوشی ها دوربین دار باشه و از شانس منم گوشی اصلیم خراب شده بود و تعمیرگاه بود و موبایلی که دستم بود نیز دوربین دار نبود. بخاطر همین متاسفانه نتونستم عکس یا فیلمی بگیرم براتون. اما قرار گذاشتیم در روزی دیگر سر فرصت بیام و هم با دوست منصوریمون بیشتر آشنا بشیم و هم یه گزارش مفصل تهیه کنم و عکس فیلم بگیرم. همون موقع هم در اخبار نسل من منصور در شهریور سال هشتاد و شش اعلام کردم که سورپرایزی براتون داریم. عکسی هم که گذاشتم تصویر پست نسل من منصور هست که اون رو ده سال پیش گذاشته بودم.
خلاصه بعد از اون روز حدود سه هفته بعد دوباره فرصت پیدا کردم تا به اون مغازه سر بزنم و اینبار علاوه بر موبایلم دوربین دیجیتال هم همراه خودم بردم تا حسابی عکس و فیلم بگیرم. بیشتر هم به عشق منصوریها بود که زود بیام بزارم روی نسل من منصور و همه ببینند و لذت ببرند! اما متاسفانه در کمال تعجب زمانیکه به مغازه رسیدم دیدم درب بسته و هیچ کسی اونجا نیست. از مفازه بغل سوال کردم که صاحب این مغازه کجاست و چرا در مغازه بسته است؟! ایشون هم بهم گفت که حدود ده روز پیش با حکم اداره اماکن به دلیل فروش آثار خواننده لس آنجلسی غیر مجاز این مغازه پلمپ شده است!! اونجا بود که حسابی ضد حال خوردم. جالبه که همسایه بغلیشون هم گفت که خبری از صاحب مغازه هم نداریم! خلاصه ما دست خالی برگشتیم و دو سه ماه بعد دوباره راهم به اون نزدیکی ها افتاد که گفتم بزار یه سری بزنم شاید دوباره باز کرده باشند که اون موقع هم دیدم کلا مغازه عوض شده و تبدیل به لباس فروشی شده و خبری از قبل نیست و صاحب مغازه هم تغییر کرده بود. خلاصه اولین دیدار ما با این دوست منصوری آخرین دیدار شد و من تا همین الانم که یادم میوفته از اینکه چرا نتونستم از این فضای خیلی منصوری عکس و فیلمی تهیه کنم حسابی حسرت میخورم. چون فضای اونجا خیلی برای ما منصوری ها جالب و دیدنی بود./

نـــــسل مـــــن منصـــــور / NasleManMansour
..:: به قدیمی ترین پایگاه فعال هواداران منصور خوش آمدید ::..